تبلیغات
*.*.*عشق ممنوع*.*.*
























*.*.*عشق ممنوع*.*.*

چقدرسخته دلت بخواد سرتو باز به دیوارى تکیه بدى که یکبار زیر آوار غرورش همه وجودت له شد...

سلام!!گفتم معدلم چند شد؟؟؟معدلم شد.....

.

.

19/91!!!!!!!

خیلى خوشحالم...خوبه نه؟؟؟؟؟

گفتم ماندانا 20 میشه هااااا!!!!!ولى خب 20 نشدم ولى باز 9صدم پائین تره ....خوبه دیگهمگه نه؟؟؟؟

حالا بیخیال میشیم میریم سر شعر....باید به عرضتون برسونم که اینو خودم نگفتم!!

 

نمیخوام بگم که برگرد

نمیخوام منو ببینی

چون دیگه چیزی ندارم

که بخوای ازم بگیری

نه دیگه دوست ندارم

نه دیگه برام مهمی

نه برو واسه همیشه

تو دیگه واسم غریبی

کاش که من عاشق نبودم

عاشق یه عشق بیهوده نبودم

من دیگه حرفی ندارم

اینو تو خودت میدونی
 
 
شعر از:حسین
 
 

 


گذشته در چشمانم مانده است

عبور ثانیه ها ی رد شده در تمام نگاه هایم مشهود است

چشمانت را با شقاوت تمام به روی حقایق بستی

صبور میمانم و بی تفاوت می گذرم

که نفهمی هنوز هم دوستت دارم

 

بی تو بودن را معنا می کنم با تنهایی و آسمان گرفته

آسمان پر باران چشم هایم

بی تو بودن را معنا می کنم با شمع , با سوزش ناگریز شمعی بی پروانه

بی تو بودن را چگونه میتوان تفسیر کرد

وقتی که بی تو بودن خیلی دشوار است ؟

 

میدونی چرا میگن” دلت دریا باشه”
وقتی یه سنگو تودریا میندازی
فقط برای چند ثانیه اونو متلاتم میکنه
وبرای همیشه محو میشه
ولی اون سنگ تا ابد ته دل دریا موندگاره
وسعی می کنم مثل دریا باشم
فراموش کنم سنگى… که به دلم زدن
با اینکه سنگینی شونو برای همیشه روی سینه ام حس می کنم

خداحافظ تا بعد

 


نوشته شده در جمعه 14 بهمن 1390 ساعت 12:17 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

(((.....)))!!!!!
 
چشمانم تو را می خواهند تا به ان ها

راه و رسم گریه کردن را بیاموزی

لبانم صدایت می زنند تا به ان ها

بگویی چگونه بخندند

دستهایم به سویت دراز است

که انها را به سوی شهر عشق ببری

اما نمی دانم چرا پاهایم با تو همراه نیست

که بخواهی به خاکسترم بنشانی
 
 
 
 
 
 
 
در سکوت دادگاه سرنوشت ، عشق بر ما حکم سنگینی نوشت ، گفته شد دلداده ها از هم جدا ، وای بر این حکم و وای بر این قانون زشت

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 13 بهمن 1390 ساعت 10:23 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

سلام دوستاى خوبم!!!1من اومدماومدنم که هیچى باز شعر گفتم نمى بینید چقدر شادم؟؟؟!!!!روى هوام!!!!اگه خوندینش نظر یادتون نره هاااا!!!!!

همه تونو دست دارم تورو خدا بازم بیاین..... خوشحال میشم!!!

 

 

((دوستت دارم))

همش مى گى مى مونى

قدرمو خوب مى دونى

اماتو بى تفاوت

مى رى و نمى مونى

اما منم که بى تو

یه لحظه نا ندارم

با تو و با دروغات

همه دنیارو دارم

حتى دروغاى تو

واسه من قشنگه

بى تو و بى دروغات

دنیا واسم یه رنگه

تمام دنیاى من

تو هستى و تو هستى

تویى که با وجودت

چشماى من رو بستى

دنیا با این دو رویى

اصلا معنا نداره

منم دیگه مى دونم

دیگه دوسم نداره

کاشکى مى شد دوباره

بگه منو دوست داره

با این که خوب مى دونم

دیگه دوسم نداره

 

دارم واست مى خونم

زندگى خودم رو

گوش کن به حرفاى من

تا بدونى غمم رو

 

همیشه دوستت دارم

 اما تو دورى از من

تو نزدیکى به شادى

منم همسایه ى غم

.

.

.

قشنگ بووووود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

دست بزنید دیگه!!!!!

حالا بیخیال..... بیاید موضوع امروزمو  براتون تعریف کنم سرم هنوزم درد مى کنه... خل شدم(از دست این

دختره!!!) گوش کنید:

جونم براتون بگه که صبح که رفتم مدرسه این دختره حالا اسمشو نمى گم ...حالا مى گم... نه نمى گم

همینقد مى گم که اسمش(ک.ح)هستش...حالا بگذریم از اونجایى که من قبلا شعرامو براش خونده بودم،جو گیر

شده بود نشسته بود شعر گفته بود اونم چه شعرى به به هنوزم یادم میاد حالم به هم مى خوره

حالا مگه تموم مى شد دلم مى خواست لهش کنمحوصلمو بد جور سر برده بودخوابمم گرفته بود انقد چرت بود چرت بووووود حد نداشت ...

مى خواستم خرخرشو بجوم

هر چى سر خودمو گرم مى کردم اصلا فایده نداشت

نمى دونم اون همه رو از کجاش در آورده بود اونم به این چرتى!!!

همچینم حس گرفته بود که....

حالم داشت به هم مى خورد

دیگه اشکم داشت در مى اومداااا

هر چى سعى مى کردم بخندم ضایع تر مى شد

خلاصه بعد هفت هشت ساعتى توم شد .....

 من که خوابم گرفته بود رو بیدار کرد

حتى صداش تو خوابمم میومد

حالا بگذریم...ازم نظر خواست منم که نصفه نیمه گوش داده بودمو بقیه اش هم گوش نداده بودم ؛

نمى دونستم چى بگم

گیرم داده بود که بگو چه طور بود...هر چى مى گفتم نمى دونم مى گفت نه!!بگو!!

دیگه اعصابم خورد شده بودولى بروز نمى دادم...بدبختم کرده بود حوصله هیچى رو

نداشتمآخه چى مى گفتم ؟؟؟؟ مى گفتم حالم به هم خورد؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خلاصه با بى میلى صدامو ظریف کردم و گفتم :

 

((عالى بود عزیزم!!!!!))

 

مى دونید چرا مى خندم؟؟؟

.

.

.چون بزرگترین دروغ زندگیم رو گفتم!!!!!!!

خلاصه  واست بگم که به خیر گذشت !!!!

حالا نمى دونم امشب مى تونم بخوابم یا نه؟؟؟

حالا تا موقع خواب نشده مى خوام شاد باشم

ببخشید شماروهم ترسوندم!!!!!

تا پست بعدى باى باى

 

 


نوشته شده در پنجشنبه 6 بهمن 1390 ساعت 03:23 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

بازم شعر گفتم یه مدت نبودم به خاطر امتحانات بود بد جور فکرم مشغول شده بود نمى تونستم تمرکز کنم این آخرا خیلى سخت بود...ولى مانى جووووووووووون 20 میشه!!!!

حالا بیخیال...................چرا هى دنبال من میاى؟؟؟؟برو بخون دیگه!!!

 

((کاشکى بیاى دوباره))

دلم شکست به دستت

دلى که خیلى خسته ست

خسته و دل شکسته

خسته از این زمونه ست

دلى که بى وجودت یه لحظه نا نداره

دلى که با وجودت

همه دنیه رو داره

همون دلى که میگه

دیگه دوستت نداره

روزى هزار بار مى گه:

((کاشکى بیاد دوباره))

.

.

گریه زارى فعلا بسه

خب چرا منو نگاه مى کنید برید نظر بدید

خداحافظ تا بعد....


نوشته شده در دوشنبه 3 بهمن 1390 ساعت 07:04 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

سلاااااااام من اومدم ، باز هم یه شعر گفتم (فکر کنم دیگه این حرفمو حفظ شدید)ولى چه کنیم هنرمندیم دیگه!!!

تو رو خدا نظر بدین

راستى مرسى که سر زدید.

((خواهش))

بود خواهشم از چشمات

یه روز منو ببینى

دست منو بگیرى

بگى هنوز همونى

***

همون که من از عشقش

روزى صد بار مى مردم

همون که بى وجودش

عمرى غصه مى خوردم

***

اما حالا تو نیستى

واسم مثل قدیما

حتى دیگه ندارم

خواهشى من ، از چشمات

 

...............چرا منو نگاه مى کنى برو نظر بده دیگه!!!

مى خوام آخرش همه ى این شعرارو کتاب کنم چقدر پولدار بشم!!!

صبر کن اگه نظر ندادى نمى ذارم برى.......


نوشته شده در سه شنبه 13 دی 1390 ساعت 07:24 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

سلاااااااام من باز شعر گفتم اونم 3 تا...حالا نظر بدین.. من اینجا منتظر نظرهاتونماااااا

((سهم من از زندگى))

سهم من از زندگى

دام نگاه تو شد

با اون نگاه زیبا

زندگى ام قشنگ شد

چرا نمى رى حتى

یه لحظه از رویاهام

چرا دیگه تو نیستى

حتى تو خواب شبهام

دیگه مردى تو واسم

دیگه نیستى تو رویام

 

از اون دیدار اول

نشستى تو تو قلبم

اما روزهاى بعدى

با اون نگاه شکستى قلب خستم

پاک کردن خاطرات

از تو دلم چه سخته

اما دیگه سنگینى قلک خاطراتت

چشماى من رو بسته

 

پس مى شکنم و مى شورم خاطراتو

همون روزایى که فقط مى گفتى

((بدون تو سخته و دارم همیشه هواتو))

 

خب حالا گریه نکن میریم سر بعدى:

 

((رفیق بى کسى))

توى این کوچه ى پر سر و صدا

این چنین تنها شدم ، خدا چرا؟؟

شاید خودم خواستم که اینجورى بشه

تمام اهل اینجا رو به آتیش بکشه

این منم تنها رفیق بى کسى

اون که دل داره و لى نداره هیچ هم نفسى!!!!!

 

 

((یادگارى))

تنها یادگاریم از تو

یه تیکه قلب پاره ست

همون قلب که یه عمره

واسه نگات بیچاره ست

چشماى من که بى تو

دیگه نورى نداره

همش چشم انتظاره

که تو بیاى دوباره

دوستت دارم همیشه

خاطر تو یه لحظه از من که جدا نمى شه

 

مرسى  که سر زدى نظر دادى دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه ندادى زود برو بده  نفهمم خوندى ()و نظر ندادیااااااا؟؟؟!!!!؟؟؟؟

 

خیلى خوشحالم

من دارم یه شاعر مى شم!!!!ازم تعریف نکنین خجالت مى کشم...آخه منم برهر حال مثل شما یه آدم

معمولیم!!!!!

اِ اِ  اِ اِ دارى مى رى بازم بیاى هااااا. تو رو خدا

منم مى رم یه کم فکر کنم که دفعه بعد دست خالى نرى بیرون!!

 


نوشته شده در شنبه 10 دی 1390 ساعت 01:50 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

 

زندگی زیباست ای زیبا پسند زنده اندیشان به زیبایی رسند

 
آنقدر زیباست این بی بازگشت که از برایش میتوان از جان گذشت

 

قشنگه نه؟؟؟؟؟ اینو از نظرات http://morvarideasemani.mihanblog.com/  کش رفتم!!!! چیزاى قشنگى داره تازه

اینو بخونین:(این هم از همین وبلاگه هاااا):

 

غافلگیر شدیم

چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم.
دومین روز بارانی چطور؟

پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود.
و سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد.

وچند روز پیش را چطور؟

به خاطر داری؟

که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم…

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو..

 

برین یه سر به اینجا هم بزنین پشیمون نمى شین.یه بار دیگه مى نویسم:

http://morvarideasemani.mihanblog.com/

 


نوشته شده در جمعه 9 دی 1390 ساعت 05:39 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

سلام !!! خوبین؟؟؟ همون طور که مى دونید من فردا امتحان ریاضى دارم یعنى بدبختتتتتتتتتتتتت شدم رفففففت()یعنى این . ولى نه به دل نگیرین مگه مى شه ماندانا درس نخونه؟؟؟؟آره بابا بلدم پس بریم پى

عشق و حال...............................................................................................

........................................

ها چیه کجا میاى نه شعر نگفتم.ولى نرى ها من که مى دونم سلیقه ى با سلیقه ات فقط با شعر هاى من جور

میاد (ممنون از سلیقه ات)

ولى دل کامران و هومن و نشکون شعر اونا هم قشنگه .....حالا چرا دلخور مى شید آخه هر چى زور زدم نتونستم

() شعر بگم!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هه هههههه هههه  حوصله ام سر رفته بود گفتم فقط یه چیز نوشته باشم ولى دفعه بعد یه چیزى مى

 نویسم.

غلط کردم بازم سر بزنى هااااا!!!!!! باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تو رو خدا باز بیا

نایت اسکین


نوشته شده در جمعه 9 دی 1390 ساعت 04:58 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

سلااااااااااااااااااااااااام!!!!! من اومدم.خوبیییییییییین؟؟؟؟؟ یه شعر دیگه گفتم تو رو خدا اگه

اومدین نظر بدین!!!

تبریک بگین شاعر شدم رفت!!!                  

 

                                              آخه الان میان؟؟؟؟

 

             ((چرا از پیشم رفتى))

 

یادت میاد اون روزا

 

کنار آب دریا

 

همون آبى که با هم

 

شدیم آنجا آشنا

 

چى شد دیگه نخواستى

 

دستاى سرد من را

 

روزاى بى تو بودن

 

نمى خوان بودنم را

 

اینجا دیگه،بى تو

 

نمى شه مثل خونه

 

حالا دیگه قلب من

 

قدرتو خوب مى دونه

 

چى مى شد اگه بازم

 

بیاى دوباره پیشم

 

بگى محاله دیگه

 

من عاشق کسى شم

 

(رویا ى با تو بودن

 

روزاى خالى از تو

 

شاید دیگه نباشم

 

تو این سکوت بى تو )

 

 

((قربان شما مى دونم))


نوشته شده در سه شنبه 6 دی 1390 ساعت 07:26 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

سلااااااااااااااااااااااااااااااااام!!!! من دوباره اومدم  یه پست ارسال کنم! به خدا من آدم نمى شم.خدایا منو ببخش ولى مهم نیست.اگه گند زدم خودکشى!!! خب حالا بى خیال فقط نظر یادتون نره ها!!!! بذارین فکر کنم خوب شد که درس نخوندم!

 

 

این شعر رو خودم گفتم وقتى که معلم داشت جون مى کند درس بده من داشتم شعر مى سرودم (بدبخت)

گلاویژ خانم فیروز کلایى رو میگم ها! خب حالا نظر بدین:

شاید دیگه بدونى 

یه روز مى خواستم تو رو

برو دیگه نمى خوام

نگاه ناز تو رو

نگاه تو یه عمره

تو رویا هام نشسته

اما دیگه،چشمات

قلب منو شکسته

از اون روزى که دیگه

نگام نکردى ،مُردم

از غم دورى تو یه عمرى غصه خوردم

 

چقدر احساسى نه؟؟؟؟

 


نوشته شده در دوشنبه 5 دی 1390 ساعت 08:51 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام!!!!!خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ولى من خیلى ناراحتم!!چون امتحانام داره شروع مى شه.خودتون که فهمیدید،یه مدت نیستم . ولى اگه اومدین نظر یادتون نره منم مى رم درسامو بخونم تا اینجورى نشم!!   فعلا باى باى به امید این روز:

 

 

 


نوشته شده در یکشنبه 4 دی 1390 ساعت 03:04 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

((تنها کس))

وقتى همه در میانه پرواز سقوط مى کنند

مى دانى که تو تنها نیستس

گاه تنهایى آنان راهى براى گریز از زندگى مى یابند

مى دانى که تو تنها نیستى

ما همه اندوهگین ایم

گمشده و مجروح

در تمامى زندگانى

در انتظار کسى بودیم تا پیشوایمان بخوانیم اش

تمام دروغ هایت را باور ندارم

اى عرش نورى بر من بتاب

هراس دارى از آنکه چشمانت را بگشایی و مسحور شده باشى

 

((خواب بد))

از وقتى رفتى چشامو به در دوختم

شباى زیادى اشک ریختم و سوختم

آخه باورم نمى شه صداى خنده هات

نیست دیگه چطورى بگذرم از اون خاطرات

ولى باید رفت و گذّشت از این عشق

 چون واسه من جایی نیستش

تو ى قلب تو مى دونم میاد

یکى جاى من آرزوت مى شه

خاطرا ت بد

فقط از خدا مى خوام تا تعبیر نشه اون خواب بد ....

 

((نگاه تو ))

امروز نگاه تو

چنان نگاهى است

 که شاید تنها به دنبال آرامش

در کنار نگاه هاى آشنا ست

اکنون دیگر حال تو را مى فهمم .....

قربانى عزیز....

 


نوشته شده در یکشنبه 4 دی 1390 ساعت 01:55 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

اگه بودى با تو

حال من بهتر بود

اگه بودى با تو

غصه ها پرپر بود

با تو مى شد خونه

پر خوشبختى شه

نیستى این روزا

تو دلم آتیشه

نیستى و دنیا هم قد تنهائیمه

دلخوشم با عکسات

که توى گوشیمه

حالا اونقد دورن

دستاى ما از هم

نمیان ترانه ها هم

دیگه رو کاغذ هم

مى رسه فردایی

که یه قلب سنگى

دلتو مى شکنه و....

سمت دلتنگى..

 

 

((دیگه طاقت ندارم))

دیگه طاقت ندارم بشنومت از این و اون

ببینم عکستو تو آلبوم عکس دیگرون

دیگه طاقت ندارم ببینم با همه مهربونیو

با منى که عمریه دیوونتم نامهربون

 

با همه مى بینمت با همه کس به جز خودم

تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟

 

دیگه طاقت ندارم تو رویاى کسى باشى

دنیاى منى محاله دنیاى کسى باشى

عمریه داد مى زنم زیبا فقط مال منه

نمى تونم ببینم تو رویاى کسى باشى

 

با همه مى بینمت با همه کس به جز خودم

تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟

 

دیگه طاقت ندارم زیبا چقدر سفر مى رى

به خدا روکره ى زمین باشى هدر مى رى

مى دو نم توى قائم باشک تلخ روزگار

یه روز از دست چشاى این دیوونه در مى رى

 

با همه مى بینمت با همه کس به جز خودم

تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟

 


نوشته شده در شنبه 3 دی 1390 ساعت 08:42 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

من اگر روح پریشان دارم ، من اگر غصه هزاران دارم ، به تن و زندگیم زخم فراوان دارم ، به تو و عشق تو ایمان دارم ...

 

 

شب بود،شمع بود،من بودم و غم بود....شب رفت،شمع سوخت،من موندم و غم.....

من به جرم با وفایى این چنین تنها شدم ، چون ندارم همدمى بازیچه دلها شدم....

 

سکوت تنها دوستی است که هرگز خیانت نمی کند ، عشق تنها میکروبی است که از راه چشم سرایت می کند

 

 

ترک دین و دل نمودم ، ترک جان هم می کنم ، هرچه گویی غیر عشقت ، ترک آن هم می کنم !

 

 

 

کاش میشد روی قلب سرنوشت
لحظه های با تو بودن را نوشت

 

بس که دیوار دلم کوتاه است . هرکه از کوچه ی تنهایی من می گذرد ، به هوای هوسی هم که شده .

 

سرکی می کشدو می گذرد …

 

 

 

 

کاش میدانستی آن کس که در تو امید به زندگی را پرورش میداد ، خودش محتاج ، قطره ای از باران محبت بود

 

 

 

 

شبی از سوز گفتم قلم را ، بیا بنویس غم های دلم را ، قلم گفتا برو بیمار عاشق ، ندارم طاقت این بار غم را ...

 

 

 


نوشته شده در پنجشنبه 1 دی 1390 ساعت 11:42 ق.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

((فرشته پاک))

کاش از اول می دونستم تو مال دیگرونی

کاش از اول می فهمیدم تو با من نمی مونی

کاش از اول می دونستم تو سهم من نمی شی

کاش می فهمیدم تو از عشق من گریزونی

از فکرو قلبم تو که نمیری که به همین زودی

تو اون فرشته ای  پاکی که من فکر می کردم نبودی

می دونم هر جا که هستی با هر کسی  نشستی

به راحتی فراموشم می کنی تو به زودی

این همه عاشق بودم تو نفهمیدی

با تو صادق بودم تو نفهمیدی 

من که عاشق بودم تو نفهمیدی

با تو صادق بودم تو نفهمیدی 

کاش از اول می فهمیدم تو مغروری

کاش می دونستم از دنیای من دوری

کاش آروم آروم از قلب من می رفتی

چه دوروغای شیرینی به من می گفتی 

این همه عاشق بودم تو نفهمیدی

با تو صادق بودم تو نفهمیدی 

من که عاشق بودم تو نفهمیدی

با تو صادق بودم تو نفهمیدی

.......

 

 

((موج))

من آن موجم که آرامش ندارم
به آسانی سر سازش ندارم

همیشه در گریز و در گذارم
نمی مانم به یکجا بی قرارم

سفر یعنی من و گستاخی من
همیشه رفتن و هرگز نماندن

هزاران ساحل و نادیده دیدن
به پرسش های بی پاسخ رسیدن

من از تبار دریا از نسل چشمه سارم
رها تر از رهایی حصار بی حصارم

ساحل حصار من نیست
پایان کار من نیست

همدرد و یار من نیست
کسی که یار من نیست در انتظار من نیست

صدای زنده بودن در خروشم
به ساحل چون می یایم خموشم

به هنگامی که دنیا فکر ما نیست
برای مرگ هم در خانه جا نیست

اگر خاموش بشینم روا نیست
دل از دریا بریدن کار ما نیست

من از تبار دریا از نسل چشمه سارم
رها تر از رهایی حصار بی حصارم

 

 

I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
...I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you


نوشته شده در یکشنبه 27 آذر 1390 ساعت 01:02 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

بى قرارى براى چشمان تو عادت روزها وشبهاى من است.

آیا تک سوار آرزوهایم مى شوى و با نیم نگاهى یا کلامى از سر اتفاق،

سْایه بان دلم  دلم مى شوى و تکیه گاهى که تا ابد به آن دل خوش کنم؟

 

 

 

من،تو و فاصله ها

هیچ وقت ندانستى چرا مى سوزم

اما بدان روزهاى بدون تو ولى در کنار تو،

و سکوت سردت مرا به نقطه اى نا معلوم در اعماق روحم

مى کشاند تا شاید از صداى شکستن دلم،گوش فلک و آدم وعالم

کر شود....


نوشته شده در شنبه 26 آذر 1390 ساعت 01:26 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

رو به روم شب و سیاهى

بى کسى پشت سرم

نمى تونم که بمونم

باید از تو بگذرم

دارم از نفس مى افتم

تو هجوم سایه ها

کاشکى بشکنه دوباره

بغض این گلایه ها

اون که مى شکنه تو چشماى تو تصویر منه

گم شدن تو این شب برهنه

تقدیر منه

 


نوشته شده در جمعه 25 آذر 1390 ساعت 09:44 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

چنان از زندگى دل سرد و دلگیرم

 که روز مرگ  خود را جشن مى گیرم!


نوشته شده در یکشنبه 20 آذر 1390 ساعت 03:34 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

تنها کس

 

وقتى همه در میانه ى پرواز سقوط مى کنند

مى دا نى که تو تنها نیستى

گاه تنهایى آنان راهى براى گریز از زندگى مى یابند

مى دانى که تو تنها نیستى

ما همه اندوهگین ایم

گمشده و مجروح

در تمامى زندگانى

در انتظار کسى بوده ایم تا پیشوایمان بخوانیم اش

تمام دروغهایت را باور ندارم

اى عرش نورى بر من بتاب


نوشته شده در سه شنبه 1 آذر 1390 ساعت 02:43 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

چقدر سخته که تا وقتى مریض نشى کسى برات گل نمى آره

تا فریاد نزنى کسى به طرفت بر نمى گرده

تا گریه نکنى کسى نوازشت نمى کنه

تا قصد رفتن نکنى کسى به دیدنت نمى آد

و تا نمى رى کسى تو رو نمى بخشه

 


نوشته شده در دوشنبه 30 آبان 1390 ساعت 07:33 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

بذار خیال کنم هنوز

پر از تب و تاب منى

روزا به فکر دیدنم/شبا پر از خواب منى

اگرچه بى خیالمى..

 

 

((داستان زندگى))

 

زندگى قصه ى تلخیست

که از آغازش

بس که آزار کشیدم

چشم به  پایان دارم...


نوشته شده در یکشنبه 29 آبان 1390 ساعت 03:03 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

هیچکى نمى تونه بفهمه که دلم از چى گرفته

هیچکى نمى تونه بفهمه که صدام از چى گرفته

هیچکى نمى مونه تا با من توى راهم هم سفر شه

آحه مى ترسه که بامن با دل من دربه در شه

هیچکى نمى دونه که چشمام /چراهمیشه خیسه خیسه

چرا هیچکى حتى یه نامه واسه من دیگه نمى نویسه

هیچکى نمى دونه که قلبم تا حالا چند دفعه شکسته

هیچکى نمى دونه سر راه اون تا حالا چند دفعه نشسته

آخه تو کلبه ى سوت و کور و تاریک قلبم خورشید که جا نمى شه

مى دونم اگه تا لحظه ى مرگم بگردم دنبالش پیدا نمى شه


نوشته شده در یکشنبه 29 آبان 1390 ساعت 02:38 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

((جهان...))

در جهان هرگز نشو مدیون احساس کسى

تا نباشد رایگان مهرت گروگان کسى

گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلى

باش تا پیدا شود گوهرشناس قابلى

 

 

((پرسش))

بى قرارى براى چشمان تو ، عادت روزها و شبهاى من است

آیا تک سوار آرزوهایم مى شوىو با نیم نگاهى یا کلامى از سر اتفاق ،

سایه بان دلم مى شوى و تکیه گاهى که تا ابد به آن دل خوش کنم؟

 

 

 

در این شبها چه خاموشم

به یاد تو هم آغوشم

به من گفتى وفادارم

چه شد کردى فراموشم؟؟؟؟

 

 


نوشته شده در جمعه 27 آبان 1390 ساعت 05:09 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

نگاهت آشنا

 اما خسته به نظر مى رسد

ما آدم ها فقط زمانى به دنبال خواستن هاى خود مى رویم

وبا به دست آوردن هر خواسته

قله اى دیگر را نگاه مى کنیم

اما مى رسد آن روزى که

تنها نگاهى از سر مهر

کلامى با محبت-اگرچه تلخ-

و پناهى آرام مى خواهیم

و نه هیچ چیز دیگر

 

((گوشه چشم))

نمى دانم چرا چیزى آرومم نمى کند،آرزوهاى متعددى تمام وجودم را فراگرفته  و دلم از تصور نرسیدن به

 آنهاگرفته.

آنقدر خسته ام که با تلنگرى مى شکنم.

کاش خدا گوشه چشمى به تکه اى از قلب شکسته ام بیاندازد و بر من و امثال من رحم آورد.


نوشته شده در جمعه 27 آبان 1390 ساعت 04:44 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

دخترى به کوروش بزرگ گفت:من عاشق شما هستم.کوروش به او گفت:لیاقت تو برادر من

 است که از من زیباتر است و پشت سرت ایستاده .دختر برگشت و کسى را ندید،کوروش به

او گفت:اگر عاشق بودى،پشت سرت را نگاه نمى کردى.                                         

                                                                 

 

 

 

((دوستت دارم))

 

مرا صد بار از خود برانى

دوستت دارم

به زندان خیانت هم کشانى

دوستت دارم

چه سود از مهر ورزیدن/چه حاصل از وفا کردن /مرا لایق بدانى یا ندانى

دوستت دارم

      


نوشته شده در جمعه 27 آبان 1390 ساعت 04:21 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

سوختن باتو

سوختن با تو به پروانه شدن می ارزد
عشق این بار به دیوانه شدن می ارزد
گر چه خاکسترم و هم سفر باد ولی
جستجوی تو به بی خانه شدن می ارزد

 

من که گفتم...

من که گفتم این بهار افسردنی است   من که گفتم این پرستو مردنی است

من که گفتم ای دل بی بند و بار      عشق یعنی رنج ، یعنی انتظار

آه عجب کاری به دستم داد دل     هم شکست و هم شکستم داد دل

 

تا قیامت انتظارت مى کشم...

گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم.
منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم.
ناز چندین ساله ی چشم خمارت می کشم.
تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم.

 

دل تنها

دلم با عشق تو عاشق ترین شد
 تمام لحظه هایم بهترین شد
 ولی بی مهریت كار دلم ساخت
 دل تنهای من تنها ترین شد...

 



                                             منبع:pesaredelsokhte.mihanblog.com


نوشته شده در پنجشنبه 26 آبان 1390 ساعت 02:57 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

تنم از حادثه خسته

دلم از غصه شکسته
یه مسافر غریبم

راهی یک راه دورم

ناجی شکسته بالم

 که تویی تنها نشستی
ای که واس خاطر من

 دل مردومو شکستی

پر بغض و گریه بودم

 تو رسیدی تا بخندم
واس پیدا کردن تو

 دل به جاده ها می بندم

 

راهی یه کوله راهم

 کوله بار عشقو بستم
دیگه از خودم بریدم

 دیگه از آیینه خسته ام

تویی کعبه ی وجودم

 دور چشمه ی تو گشتم

نکن از دلم گلایه باید از تو می گذشتم

می خوام این عشق قشنگو

 از نگاهت پس بگیرم
نمی خوام مثل پرنده

 توی یک قفس بمیرم

ای نگاه آبی ناز

 کاش تو مهربون نبودی
میون این همه آدم

 تو یه همزمون نبودی

لحظه ی گذشتن از تو

آخرین لحظه دیدار
واس تو از تو گذشتم

همینو میگن یه ایثار 


نوشته شده در پنجشنبه 26 آبان 1390 ساعت 01:59 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

امروز نگاه تو

                 چنان نگاهى است

که شاید تنها به دنبال آ رامش

                     در کنار نگاههاى آشناست

اکنون دیگر حال تو را مى فهمم ....

                    قربانى عزیز

                             


نوشته شده در سه شنبه 24 آبان 1390 ساعت 04:25 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

باز باران....

از تو خواستم که بیایى و صحبت هایم را بشنوى

مى خواستم سنگ صبورم باشى تا سبک شوم

اما مثل اینکه قصه ى تو

خیلى بیش تر از آنچه بر من گذشته

گفتنى و شنیدنى است

اکنون تو برایم روایت کن

از تمامى جوانى رفته از یاد

وعشق و زندگى گذشته

که به سرعت باد

و قبل از انکه فرصتى براى نگاه کردن داشته باشى

زیر باران لحظات

چکه چکه آب شد

دلم مى خواهد باز باران ببارد

و مرا سبک بار سازد!

 

SMS

*شاید اونى رو که باهاش خندیدى رو فراموش کنى

ولى هیچ وقت اونى رو که براش گریه کردى رو فراموش نمى کنى

 

*هر آنچه اتفاق مى افتد در ابتدا یک رویا بوده است.

 

*این همه رنجى که دنیا بر سر ما مى کند،غیرما هر کس که باشد ترک دنیا مى کند،بارها گفتم که فردا ترک دنیا مى کنم،اما چون یاد تو مى افتم امروز و فردا مى کنم

 

*دوست داشتن همیشه همراه کلام نیست،گاه سکوت است و گاه نگاه... این درد است که گاهى از نگاه یکدیگر نمى فهمیم که چقدر به هم محتاجیم

 

*قطارى که از ریل خارج شده ممکن است که آزاد باشه اما ره به جایى نخواهد برد

 

*براى مشق شب 100بار بنویس اونى که فکرشو نمى کنى به فکرته!


نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان 1390 ساعت 03:08 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |

زغم کى هلاکم که زمن خبر ندارد

                                                      عجب از محبت من که در او اثر ندارد

  

دیدن دوباره ى تو واسه من آغازه

                                              اوج شادى پرنده لحظه ى پروازه

 

پروانه من در دامى افتاده است که عنکبوتش سیراست:

نه مى تونه پرواز کنه...

              ونه مى تونه بمیره

                        

 

 


نوشته شده در سه شنبه 17 آبان 1390 ساعت 02:32 ب.ظ توسط mandana 1374 نظرات |


 Design By : Pichak